شجاع
207
أنيس الناس ( فارسى )
مثنوى خنده چو بىوقت گشايد گره * گريه از ان خندهء بىوقت به سوختن و خنده زدن برقوار * كوتهى عمر دهد چون شرار بىطرب اين خندهء چون شمع چيست * بس كه برين خنده ببايد گريست و بايد كه استعمال مزاح و اشتغال بر مطايبه بر طريق اعتدال و طور توسّط حال باشد ، و حضرت على مرتضى را نيز مطايبه بودى . حكايت روزى سلمان فارسى نشسته بود و خرقه را پاره مىزد و حضرت امير المؤمنين على كرّم اللّه وجهه در مقابل او با جمعى نشسته استخوانى چند خرما در پيش داشت و هرلحظه يكى از آن برمىداشت و به سلمان مىانداخت . چون سلمان نظر مىكرد و تفحّص مىنمود كه فاعل اين حركت كيست آن حضرت نظر به خود مىكرد و تجاهل مىفرمود . تا يك نوبت در اثناى اين حركت سلمان بديد كه فاعل آن كيست . پس به طريق مطايبه و نديمى گفت : « هذا ما اخرك من الثّلاثة » . امّا وقوف بر اعتدال در غايت اشكال و نهايت دشوارى است . و اكثر مردم در ابتداى حال قصد اعتدال كنند ، ليكن عند الشّروع متجاوز و متعدّى گردند تا مفضى به وحشت و ملال گردد و غضب مخفى را ظاهر كنند و